زمزمه‌های تجزیه در پاکستان/ چه کسی می خواهد بلوچستان مستقل شود؟

يكشنبه 13 آبان 1397 ساعت 11:08

یادداشتی از پیرمحمد ملازهی، کارشناس مسائل شبه قاره برای دیپلماسی ایرانی

پیشینه بحران

دیپلماسی ایرانی : برای درک تحولات در بلوچستان پاکستان، باید به عقب و زمانی برگشت که این کشور تاسیس شد. در آن زمان دو منطقه مسلمان نشین یعنی بنگلادش کنونی که آن زمان با نام پاکستان شرقی شناخته می شد و پاکستان غربی با یکدیگر متحد شدند و یک کشور جدید ایجاد شد. با این حال دو منطقه وجود داشت که مایل نبودند در این اتحاد شرکت کنند چرا که این مناطق از قبل حکومت های محلی داشتند. این دو منطقه، ایالت پختونخواه و بلوچستان بودند. این ها از همان زمان به دنبال آن بودند که استقلال خود را حفظ کنند. اما انگلیس ها به دلیل این که می خواستند پاکستان را در مقابل هند تقویت کنند، یک سیاست به کار بردند و آن هم این بود که رفراندومی را در کویته و پیشاور انجام دادند که در حقیقت نوعی تقلب بود. به این معنا که در این رفراندوم مردم باید یا به قرآن رای می دادند یا به کتاب مقدس هندو ها یعنی مهابهاراتا. طبیعتا مسلمانان به قرآن رای دادند اما کسی نمی دانست که پشت سر رای دادن به قرآن چیست؟ بعد از برگزاری رفراندوم اعلام شد که رای مردم این نواحی به قرآن به منزله پیوستن آن ها به پاکستان محسوب می شود. حاکم منطقه بلوچستان زیر بار این مسئله نرفت و ارتش پاکستان وارد عمل شد و او را دستگیر کرده از کلات به کراچی بردند و در آن جا به زور از او امضا گرفتند که تایید کند منطقه بلوچستان به پاکستان ملحق شده است.

اما از همان زمان این بحث وجود داشت که روند این مسئله قانونی است یا نه. علاوه بر این که بر اساس قراردادی که میان محمدعلی جناح و خان کلات امضا شده بود، نوعی خودمختاری هم برای منطقه بلوچستان به رسمیت شناخته می شد. اما بعد از جناح، حکومت های بعدی این مسئله را نادیده گرفتند و تا سال 1973 که قانون اساسی پیشنهادی ذوالفقارعلی بوتو از حزب مردم تصویب شد و حکومت در پاکستان به صورت فدرال در آمد. از آن زمان وضعیت متفاوت شد. به این معنا که در بین نیروهای سیاسی بلوچ دو جبهه ایجاد شد. یک جبهه معتقد بودند که باید از طریق سیاسی و مذاکره و شرکت در چارچوب حکومت ایالتی به حق و حقوق مردم توجه شود و گروه دیگری که معتقد بودند پاکستان این ظرفیت را ندارد که حق و حقوق مردم بلوچ را بدهد و باید به دنبال اعلام استقلال و تشکیل کشور مستقل باشند. این جریان تا سال 1975 ادامه داشت. در این سال بحران بنگلادش پیش آمد و جنگ شدیدی میان گروه های ناسیونالیست وابسته به حزب عوامی لیگ با ارتش پاکستان درگرفت. این جنگ با دخالت هند و شکست ارتش پاکستان منجر به استقلال بنگلادش شد. به دنبال آن، با توجه به این که روس ها هم در افغانستان به دنبال منافعی بودند، گروه های استقلال طلب در موقعیت نسبتا قوی تری از گروه هایی قرار گرفتند که معتقد بودند می توان در چارچوب فدرال مطالبات خود را دنبال کنند.

البته در انتخابات آزادی که برگزار شد، گروه های ناسیونالیست و قوم محور بلوچ، حکومت ایالتی را بردند و حکومت تشکیل دادند. اما بعد ذوالفقارعلی بوتو زیر بار این مسئله نرفت و بعد از مدتی حکومت را منحل کرد و حکومت بلوچستان از مرکز تعیین شد. در همان زمان این دو اندیشه به موازات هم پیش رفتند.

تضعیف معتدل ها، تقویت تندروها

اما آن چه در سال های اخیر رخ داده باعث شده است که تقریبا جناح معتقد به فرایند سیاسی کاملا تضعیف شده است. آن ها نسبت به این که ساختار قدرت در پاکستان به گونه ای باشد که بتوانند در یک حکومت فدرال واقعی حضور داشته باشند ناامید شده اند. به خصوص بعد از آن که پرویز مشرف، دستور کشتن اکبر خان بکتی را صادر کرد، تقریبا جناحی که طرفدار مبارزات مسالمت آمیز بود، منزوی شد و جایگاهی برای طرح خود پیدا نکرد. در حال حاضر ارتش آزادی بخش خلق بلوچ در این منطقه حرف اول را می زند که معتقد است باید با توسل به جنگ مسلحانه به حقوق خود برسد. جنگی که در حال حاضر در بلوچستان جریان دارد، یک جنگ قومی است که نتیجه سیاست های تمرکزگرای دولت مرکزی است. بلوچستان نزدیک به نیمی از خاک پاکستان را تشکیل می دهد اما به لحاظ جمعیتی، جمعیت کمی دارد. منابع زیرزمینی گاز و نفت فراوانی در اختیار دارد.

نگاه قدرت های منطقه ای و بین المللی به بحران بلوچستان

روس ها بعد از آن که به افغانستان حمله کردند، علاقه داشتند که بلوچستان جدا شود و یک حکومت کنفدرال از بخشی از افغانستان و بلوچستان و پشتونستان و بخشی از ایران ایجاد شود. اما بعد ها که روس ها شکست خوردند و از افغانستان خارج شدند، امریکایی ها در منطقه وارد شدند. آن ها هم علاقمند بودند که تغییراتی در منطقه ایجاد شود. کنگره امریکا با تلاش لابی بلوچ فعال در امریکا، لایحه ای تصویب کرده که می توان از آن این گونه برداشت کرد که در نهایت امریکا علاقمند به جدایی بلوچستان پاکستان است. اما می توان به این اقدام از وجه دیگری نیز نگاه کرد و آن هم تحت فشار گذاشتن دولت پاکستان برای تغییر رفتار است.

هند و استقلال طلبی بلوچستان

تجزیه پاکستان به نفع هند است. چون تجزیه پاکستان قدرت این کشور را تضعیف می کند. مناطقی هم که از این تجزیه ایجاد خواهند شد، روابط دوستانه ای با هند خواهند داشت. چون قبل از آن که پاکستان مستقل شود، گروه های قوم محور بیشتر به هند متمایل بودند تا به پاکستان. چرا که گروه های ناسیونالیستی اساسا چپ بودند. بنابراین اگر از زاویه هند نگاه کنیم، تجزیه پاکستان به نفع هند است.

افزودن دیدگاه جدید

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.