گفتمان زنان؛ بدیل خشونت‌های ایدئولوژیک در بلوچستان

دوشنبه 11 تير 1397 ساعت 21:04

به هرصورت شاخص‌های زندگی در سیستان و بلوچستان، رشد زنان در حوزه‌های مختلف مهارت، زندگی، تحصیل و مشارکت نسبی اجتماعی را نشان می‌دهد، اما هنوز با ایده آل‌های ملی و جهانی فاصله‌ای معنادار را حفظ نموده است.

جامعه‌ی بلوچستان در یک جسارت تاریخی و کم سابقه در دوره معاصر، میدان را به زنان سپرده و فرصتی را فراهم آورده است تا این قشر که نیمی از جمعیت جوان استان هستند، بیش از پیش به ارزش‌های خود واقف گشته و مناسبات آمرانه و قهرآمیز رایج را رو به تغییر گذارند.
می دانیم در توالی زمان که بلوچستان بر منحنی "خشونت"، "نفرت" و "جنگ" قرار گرفته است، زن بلوچ با گفتمان صلح بر آن بوده تا جامعه‌ی خود را از انحراف و تلاطم رهایی بخشد، گفتمانی نه با پنداشت‌ها و نمودهای فرهنگی و اجتماعی فمنیسم، بلکه "گفتمان مادری" که مقصودش رشد و کمال مردم خویش است.
اگرچه این یکسونگری‌های مذمومِ مرسوم، در فرهنگ و "رواج" قوم بلوچ فاقد اصالت بوده و هست؛ چنانکه در لابلای تاریخ و بازخوانی اسطوره‌ها و حیات مردم بلوچ می‌توان سویه‌های پراگماتیک را در کنش‌ها و نگرش‌های اجتماعی آنان یافت که بر اساس سنت‌های دیرینه، زن به مثابه هویتی بلندمرتبه تمایز می‌یابد و نیز در جهت‌دهی باورها و رفتارهای جامعه تاثیرگذار بوده و هرگز نقشی انفعالی نداشته است.
زن، نخستین عصیانگر بر علیه ساختارهای خشونت، هژمونی، قدرت و بی‌رحمی در بلوچستان است، همین روحیه موجب می‌شود تا در عمق فاجعه، روزهای التهاب و بلبشوی طایفه‌ای که برای قدرت‌طلبی بیشتر و یا اختلاف رؤسا، ناقوس جنگ سر می‌دهند، زن بلوچ سنت‌های انسان مدارانه‌ی بلوچ‌ها را پیشکش می‌کند و مسیحای قوم می‌شود.
اقتدار مردسالاری در بلوچستان و تحکم آن بر جامعه که به‌طور قابل توجهی روابط تخاصمی با محیط را ترویج می‌دهد، در دوره‌های طولانی تاریخ، جنسیت و گفتمان زن را به زیر کشیده و با منطق گریزی غیردموکراتیک، جامعه را در رکودی تاریخی فرو برده است. زن در این قهقرای مزمن، محکوم نظام سنتی مردسالار است که پی‌درپی با پرخاشگری‌های مردانه مورد استیضاح قرار می‌گیرد.
اما به هرتقدیر، در دوره‌ی تحول معاصر که تحصیلات عالی برای زنان و ورود آنها به حوزه‌های کاری و رسیدن به حداقلی از حقوق برابر به وجود آمد و در کشور ما عموماً با الهام از آموزه‌های تمدنیِ ایرانی و دینی و سایر نظام‌های فرهنگی امکان پذیر شده است، به زنان یک "سرمایه فرهنگی" مهم می‌دهد که می‌تواند در افق‌های پیش‌رو به "سرمایه اقتصادی" و "سرمایه اجتماعی" تبدیل شود.
اتفاقی که در جامعه بلوچ در حال رخ دادن است، از آن رو که حضور زنان تحصیلکرده و دارای سرمایه فرهنگی بالا و افزایش جایگاه فرهنگی زنان، که به معنی تغییر گسترده‌ی ساختارهای زندگی روزمره و دگرگون شدن رابطه با محیط است، موجب می‌شود که جامعه در سطح محدودتری از ابزارهای خشونت و سلطه استفاده کند. بدان جهت جامعه‌ای که در آن زنان حضوری فعال و همه جانبه داشته باشند، هرگز نمی‌تواند همچون جامعه‌ای که زنان در آن وجود اجتماعی ندارد، ساختارهای خشونت، بی‌عدالتی و بی‌رحمی را تقویت و تشویق کند.
تحصیل زنان، علاوه بر آنکه سبب نوعی خودآگاهی و جریان یافتن موقعیت زنانه در جامعه می‌شود، بی‌شک آلترناتیوهای تغییر و بهبود را نیز در خود خواهد داشت، در چنین شرایطی است که سلحشوری زنانه می‌تواند در مقابل ناهنجارهای تراژدیک که هر از گاه استان را سوگوار می‌کند، بایستد و با روشنگری تفکرات کهنه، جامعه‌ی بلوچ را بیش از پیش به صلح و ارزش‌های فراجنسی باورمند سازد.
مطابق گزارش‌های دفتر توسعه انسانی سازمان ملل متحد در کشورهای خاورمیانه، حضور زنان در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی، نسبت به مردان پایین‌تر است که مهم‌ترین دلیل، نوع نگرش سنتی و مردسالارانه در این جوامع شناخته شده است؛ درحالی‌که اگر زنان را به عنوان نیمی از پیکره جامعه، ملزم به انجام وظایف اجتماعی- مدنی خود بدانیم، مشارکت در همه‌ی ابعاد، از وظایف و مسئولیت‌های اجتماعی آنهاست.
به هرصورت شاخص‌های زندگی در سیستان و بلوچستان، رشد زنان در حوزه‌های مختلف مهارت، زندگی، تحصیل و مشارکت نسبی اجتماعی را نشان می‌دهد، اما هنوز با ایده آل‌های ملی و جهانی فاصله‌ای معنادار را حفظ نموده است.
سیاست گذاری فرهنگی به منظور جلب مشارکت عموم افراد جامعه و جلوگیری از تک جنسیتی شدن محیط، ابزار اصلی برای دستیابی به توسعه پایدار محسوب می‌شود، مسئله‌ای که در مناسبات محلی بلوچستان با خلأ سازمان‌های مردم نهاد وعلی الخصوص نهادهای مدنی و دولتی سیستان و بلوچستان کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
اگرچه برخی تعابیر و پنداشت های نادرست در بلوچستان، نگاهی منفعل نسبت به زن داشته و با تصور به اینکه جهان می‌بایست با سناریوی مردانه پیش برود، گاه نقش زن در جامعه را در تنگنا قرار می‌دهد، با این حال بدیهی است که بسیاری از خبط‌های اجتماعی، کج فهمی و سوء تعبیرهای سطحی فرهنگی و مذهبی را می‌توان با رجوع به رأی و گفتمان زنان درمان نمود.
بدون تردید ظرفیت زنان نیمی از سرمایه‌های انسانی هستند و در بلوچستان، توانمندترین قشر جامعه؛ بنابراین عدم به‌کارگیری این ظرفیت بالقوه در سطوح کلان مدیریتی و ساخت‌های فرهنگی- اجتماعی، دستیابی به توسعه پایدار را امری محال می‌سازد.
شکاف جنسیتی نیمه فعالی که گاه با تلاطمات سیاسی، قومی و مذهبی استان کم‌رنگ یا پررنگ می‌شود، حضور زنان را اغلب با چالش مواجه می‌نماید، لذا می‌طلبد با مداخلات جامعه شناسانه، به بررسی ضرورت‌ها، موانع، رهیافت‌ها و راهکارهای نظری و عملی به جهت برقراری مشارکت گفتمان زنان پرداخت و رفتارهای اجتماعی را از این منظر آسیب شناسی نمود و در این مسیر، از رویکردهای تاریخی، تطبیقی و انتقادی بهره گرفت.

افزودن دیدگاه جدید

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.