شيرزنان شير آباد

پنجشنبه 17 اسفند 1396 ساعت 07:12

زنان بسیاری در پیرامون ما وجود دارند که برای بهبود شرایط و زندگی شان، شجاعانه با ناملایمات و سختی های زمانه می جنگند و دیده نمی شوند. زنانی همچون زهرا که در یکی از فقیرترین محله های زاهدان در شیرآباد، توانمندی زنان را به ظهور رسانده است.

زهرا ظرفیت های زنان شیرآباد زاهدان را بالفعل نموده و توانسته است با ایجاد خودباوری و با استفاده از ظرفیت های مغفول مانده چرخ اقتصاد را در این محله‌ی محروم و دورافتاده از مرکز رونق دهد. هرچند این تلاش های خودجوش و زنانه محور با بی مهری نهادهای مدنی و مسئولین استانی نادیده گرفته می شوند، اما نمی توان از تأثیر اجتماعی و فرهنگی اینگونه اقدامات که تشنه‌ی تحولات مدنی و مشارکت جویانه است غافل بود.
زهرا عمرانی از روزنامه شرق اینگونه روایت می کند: بار اول که ديدمش، سه، چهار سال پيش بود. از فرودگاه زاهدان که خارج شديم، به استقبالمان آمد، زنی پوشيده در لباس بلوچی، دستش را دراز کرد تا در حمل بارها کمک کند. احوال پرسی کرديم و از پی اش روان شديم. ما را به سمت پرايد سفيدش هدايت کرد. سوار شد و ماشين را روشن کرد و من مبهوت می کوشيدم تا در ذهنم جايی برای او پيدا کنم. چندسالی بود که به زاهدان سفر نکرده بودم، اما پيش نيامده بود که زنی با لباس بلوچ را ببينم که پشت فرمان نشسته باشد. زهراخانم دست فرمانش حرف نداشت و راننده بدی نبود. کم حرف و آرام بود. فهميدم سرپرست يکی از گروه های سوزن دوزی است که هم زمان در شکل دهی يک نهاد محلی مشارکت دارد. با آن سن کمش، چهار فرزند داشت و بيشتر خرج خانه را او تامين می کرد. ماشين سواری اش از آن جهت بود که مسئوليت سرويس مدرسه دانش آموزان را نيز برعهده گرفته بود و روزی چهار مسير سرويس می برد و می آورد؛ به قول خودش «با ماشين کار می کرد». سوزن دوزی شغل آخرش بود، در زمان فراغت و شب ها قبل از خواب.
حالا چهار سال از آن روز و بهت من از اولين مواجهه ام با زهرا می گذرد. نهاد محلی شان تاسيس شده و او اکنون مسئول اجرایی آن است. ديگر کم حرف نيست؛ به توانايی های خود و زنان هم محله ای اش باور دارد.
به باليدن زهرا در طول اين چند سال نگاه می کنم. امروز هم خودش از قابليت هايش آگاه است، هم من که از بيرون او را می نگرم، هم زنان و مردان هم محله ای و هم مديران اجرایی شهر زاهدان. زهرا که پر از توانايی های بالقوه بود، در پروژه توسعه محلی که از سوی يکی از سازمان های مردم نهاد در محله شيرآباد زاهدان اجرا شد، خودش را کشف کرد و ذره ذره شکوفا شد. او اکنون مديريت اجرایی نهادی را برعهده دارد که به بيش از صد زن سوزن دوز و ١٢٠ کودک، خدمات آموزشی، مشاوره و سلامت ارائه می کند. او حالا با اعتماد به نفس از فعاليت هايشان حرف می زند، از دستاوردهايشان؛ از همه آنچه در اين سال ها آموخته اند، از تيم پزشکی که همکاری تنگاتنگی با آنها داشته اند، از نهادی محلی که برای بچه هايشان کلاس های نجوم و ادبيات و کامپيوتر برگزار می کند و از مشتريان و سفارش های زياد برای سوزن دوزی ها. می خندد و می گويد: «توليدات ما اول خوب نبود، نمايشگاه که می گذاشتيم، مردم از روی دلسوزی از ما خريد می کردند، اما بازپس فرستادن کارها از سوی مشتريان سخت گير بيشتر به نفع ما شد. حالا کارهايمان خيلی بهتر شده، خودمان به خودمان سخت می گيريم تا کارهای سرسری توليد نکنيم. کيفيت کار ما آن قدر خوب شده که ديگران کار ما را مثال می زنند و ما با افتخار و سرِ بالا در محله راه می رويم».
زهرا اميدوار است در آينده مشتريان بيشتر و در نتيجه زنان سوزن دوز بيشتری را جذب کنند. تصويرش از کارگاه بزرگ توليدی شان در آينده چنان زنده است که هر گوشه وکنارش را مي توانم به خوبی تصوير کنم. همکاری و اعتماد ورد زبانش است. باور دارد بچه هايی که در اين نهاد رشد می کنند با ديگر بچه های محله متفاوت اند. شک ندارد که اين بچه ها بعدا همه کارها را در دست خواهند گرفت. «اينها می روند درسشان را می خوانند و می آيند پيش ما، يکی حسابدار می شود، يکی بازارياب، يکی مهندس کامپيوتر و خود بچه ها اينجا را اداره خواهند کرد».
چهار، پنج سال به نسبت عمری که بر ما می گذرد چندان طولانی نيست. زنی کشف می شود، رشد می کند، نهادی شکل می گيرد، جمعی به توليد و به درآمد می رسند. زندگی هايشان سامان می گيرند، تحصيل فرزندانشان سهل تر می شود و روياهايشان دردسترس تر. به باليدن زهرا نگاه می کنم، به شکل گرفتن يک نهاد محلی، به تاثيرش بر جامعه محلی، به اميد و آينده ای که برای تک تک افراد محله می سازد و به خود يادآوری می کنم که در اين شرايط که از هر طرف به آن می نگری، تاثير مثبت و ساختن به نظر سخت و غيرممکن می رسد، هنوز گاهی معجزه هايی کوچک رخ می دهد.
زهراخانم امروز با پرايد سفيدش می رود به محلات ديگر، می نشيند در جمع های زنان و از معجزه ای سخن می گويد که چندان دور از دسترس نيست؛ از اهميت همکاری و همراهی، از اهميت باور به توانايی های خود، اهميت تلاش و عرق ريختن برای ساختن زندگی و وقتی او در لباس بلوچی و با زبان شيرينش از تلاشی که به ثمر نشسته حرف می زند، ديگر کسی را توان ترديد نيست. من هم به باليدن زهرا که نگاه می کنم و به اشتياق و شور فراوان در زنان برای فائق آمدن بر چالش ها و ساختن فردايی بهتر از ديروز، به تاثير طرح های توسعه محلی و معجزات کوچک حاصل از آنها يقين پيدا می کنم.
روزنامه شرق، 5/11/96

افزودن دیدگاه جدید

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.